هرمنوتيک يک نقد گزنده: موردِ دباشی
مقالهای که هفتهی پيش حميد دباشی در وبسایت الجزیره به زبان انگلیسی منتشر کرد، فضایی جنجالی و تبآلود میان نويسندگان، روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی – داخل و خارج کشور – ايجاد کرد که تا امروز همچنان ادامه دارد و نه تنها از اهميت آن يادداشت کاسته نشده است بلکه دامنهی گمانهزنیها و رنجشها از آن نوشته چه بسا رو به گسترش بوده است.
دباشی اساساً نویسندهای دشوارنويس است و کمتر نوشتهای از او در رسانهها منتشر میشود که گزنده و شلاقی نباشد؛ حکايت نوشتههای آکادميک دباشی، البته، حکايت ديگری است اما نوشتههای رسانهای او ريشههای در تربیت آکادميک او هم دارد. این دشوارنويسی دباشی را من با کتاب معظم او دربارهی عینالقضات همدانی کشف کردم. هر اندازه که دباشی در زبان انگليسی نويسندهای فصیح و توانمند است، نشان چندانی از او در زبان فارسی نيست. حوزهی اصلی زبانآوری دباشی زبان انگليسی بوده است و میدان نفوذش دست بر قضا بيشتر ميان اعراب و مسلمانان غير ایرانی. چه بسا همین نکته همواره در سوءتفاهم و عدم کوشش برای فهم درست دباشی و سخناش سهیم بوده است. دباشی البته از منظر سياسی مواضعی جنجالی دارد که برای فهم آنها خواننده نيازمند پیگيری دقیق آثار اوست.
با این مقدمه، به يادداشت اخير او بر میگردم دربارهی خطر جدی حملهی نظامی به ايران و نقد بیمحابا و درشت او از کسانی که زمینهی نظری و عملی را برای حمله به ایران – دانسته يا نادانسته – در پوشش «مداخلهی بشردوستانه» هموار میکنند. يادداشتی که چند روز پيش نوشتم، کوششی بود برای پرداختن به جوانب حقوقی و نظری قصه از منظر علوم سیاسی و روابط بینالملل. بر خلاف ايرانیها و فارسیزبانها، اين ترم حقوقی در میان غربیان و اهل آکادمی به شدت بررسی و حلاجی شده است و بر خلاف ما که با این مشترک لفظی به کرات بازی زبانی میکنيم و از ظرافتهای آن غافلايم، در دانشکدههای علوم سياسی و میان اهل نظر، اين اصطلاح بسيار محل بررسی و موشکافی عالمانه بوده و هست. نوشتهی دباشی بسيار درشتتر و عريانتر از يادداشت من است. و همين صراحت و بیپردگی البته بسياری را رمانده است و گروه ديگری را مستقيماً هدف گرفته است.
همچنين نقد ديگری که به دباشی شده است این است که نوشتهی دباشی تند است و درشت و در آن اتهام زدن هست. اینجا شايد بيش از هر چیز ديگری محل نزاع باشد. خواننده میتواند با دباشی موافق يا مخالف باشد اما نبايد از یاد ببرد که اگر دباشی فردی یا گروهی یا نهادی را متهم میکند به پی گرفتن سياستی خاص، این اتهام، نه یکشبه بر دباشی نازل شده است و نه يکسره بیپايه و مبناست. حجم قابلتوجهی از نوشتهها، بیانيهها، اهداف منتشر شده و رسمی سازمانی نهادهای سياسی آمریکایی وجود دارد که بیهيچ مجامله و تعارفی درست همان چيزهایی را به تصریح بیان میکنند که دباشی از آنها سخن میگوید و همانها هستند که بنمایهی «اتهام وارد کردن»های دباشیاند. اگر چنين است، نقدی به دباشی وارد نيست که کسی را متهم میکند. نقدی اگر وارد است به ما وارد است که چرا وقتی به سنجش و گريبان گرفتن از نهادهای جنگافروز و مؤسساتی با بيانیههای مأموریت رسمی میرسیم، ناگهان نقش آنها را فراموش میکنيم و ياد ملايمت و مهربانی و بهداشتی و پاکیزه سخن گفتن میافتيم. از همین رهگذر است که گویا بعضی به نفی بالمره و مطلق درشتی و عتاب میرسند. به باور نگارنده، هر درشتی و عتابی، و هر خشونتی، از آنجا که درشتی و عتاب در خود دارد، مستوجب نفی و طرد نيست. آنچه مستوجب نفی است، داشتن گفتار دوگانه است. در نوشتهی دباشی و در مواضعاش هیچ دوگانگی و تناقضی نيست. این مقالهی دباشی، مغز و عصارهی مواضع سياسی او را در خود دارد. اگر اين صراحت و عریانی بیان باعث رنجش است، نص عبارت دباشی این است. لذا آدمی میتواند با او موافق یا مخالف باشد، اما برای این مخالفت بيش از هر چيزی نيازمند استدلالی هستیم قویتر و توانمندتر نه نسبت اتهام و افترا زدن به دباشی دادن.
نکتهی آخر اين است که در عنوان نوشتهی دباشی داريم «ستون پنجم پسامدرن». اين تعبیر، بهترین بهانه است برای کسانی که میخواستند از نوشتهی دباشی چنين استنباط کنند که او ملتی را «جاسوس» خطاب کرده است. عدهی زیادی در خواندن اين عنوان شتاب به خرج دادهاند. دباشی در افزودن اضافهی «پسامدرن» به کلمه تعمد داشته است و مضامين ديگر متن در اشاره به استعمار و استقلال و چيزهای ديگری که بعضی از چپهای کهن به تحقیر از آنها یاد میکنند، ارتباط مضمونی با این اضافه دارد. لذا، مرجع ضمیر سخن دباشی، چیزی مثل «جاسوس» نيست بلکه معنایی ديگر و بزرگتر دارد. جاسوسی کار حقیرانهی میتواند باشد اما ستون پنجم پست مدرن بودن، حکایت غريبی است! به هر حال، متن فارسی را میخوانيد و شاید با من همدل باشيد و شايد هم نه.
در ادامه، متن ترجمهی دباشی را میبینید.
پ. ن. ياسر ميردامادی مرا متوجه خطايی در خواندن دو - يا در واقع سه بیانیه کرد - که کوشش کردم خطا را - که همچنان فرعی است بر چیزی که میخواستم بگویم - اصلاح کنم. امیدوارم باعث سردرگمی بيشتر نشده باشد.

برای اینکه هم فضای بحث دربارهی این مقاله بازتر شود و هم امکان بررسی دقیقتر و فارغ از جنجال و هياهوی آن فراهم شود، تصمیم به ترجمهی آن به فارسی گرفتم تا مخاطب فارسیزبان بهتر بتواند – بدون واسطه و صافی اظهار نظرهای افراد مختلفی که خوانده يا نخوانده با دواعی و انگيزههای مختلف دربارهی مقاله سخنی به تصریح يا تلویح گفتهاند – با اصل متن ارتباط برقرار کند و آب را از سرِ چشمه بنوشد. این ترجمه بار نخست در وبسايت جرس منتشر شده است و آن را دوباره در ملکوت بازنشر میکنم با اين مقدمه و افزودن لینکهای داخل متن – که به جز لينک به آثار آکادميک و کتابها، همگی پيوندهايی است که در اصل نوشتهی دباشی موجودند. این لينکها نقشی کلیدی و مهم در فهم متن ایفا میکنند، بیاعتنايی به هر کدام از آنها و کوشش برای حدس زدن اينکه اين متن ممکن است مشخصاً چه کسی را هدف قرار داده باشد، چه بسا مايهی گمراهی مخاطب شود. تصریحات متن دباشی يک چیز است و سخنان در لفافه و تلويحی آن چيز دیگر. خلط کردن اين دو، مایهی رهزنی است.
در این روزها، به طور مشخص دو بيانيه در مخالفت با جنگ منتشر شده است.بيانيهی اول، بیانيهای است که خود دباشی هم از امضاء کنندکان آن است. دومين بيانیه روز ۲۲ آبان منتشر شده است با عنوان «بياينه جمعی از فعالان سياسی، مدنی، دانشجويی، دانشگاهی و روزنامه نگاران در مخالفت فعال با جنگ» در وبسايت گويا نيوز. (بیانيهی سومی، هم روز ۲۹ آبان در وبسایت اخبار روز با عنوان «بیانیهی فعالان داخل کشور در مورد خطر حمله نظامی» منتشر شده است). بیانيهی متفاوت هم البته همhن است که دباشی و گنجی هم از امضاءکنندگان آن هستند و قبل از هر دو بیانیه منتشر شده است (متن کامل در جرس). این دو بيانيه با هم تفاوت مضمونی و ماهوی دارند. یکی از «مخالفت فعال با جنگ» سخن میگويد و ديگری نسبت به سوء استفاده از «مقولاتی همچون دخالت بشر دوستانه و حمايت از دموکراسی» هشدار میدهد. در مقالهی دباشی به نقد سهيلا وحدتی به بيانيهی دوم تصریح شده است و لینکی به مقالهای که در نقد آن نوشته شده است نیز در متن دباشی آمده است. به یک اعتبار، مقالهی دباشی نقدی گزنده است بر بيانيهی گروهی از چپها و اشارهای او به چپِ نوپدید این نکته را بيشتر روشن میکند. لذا اين تلقی که مقالهی دباشی يک کل واحد يا جمع مشخصی را - مثلاً امضاء کنندگان اين یا آن بيانيهی خاص را - آن هم با يککاسهکردن و همه را به یک چوب راندن، تلقی دقیق و درستی نيست.
اما همچنان در نوشتهی دباشی نقدی تلویحی نسبت به بيانيهی دوم نيز هست – هر چند دیگر اين نقد گزندگی و عتاب نقد دباشی را نسبت به نقد او به دومی ندارد. اما يک خط مشترک ميان هر دو نقد وجود دارد و آن اين است که دباشی بیپروا به اوراق کردن گفتمان «مداخلهی بشردوستانه» میپردازد و برای این کار هم دست او پر است: اعتنا و اتکای او به بعضی از مقالات و آثار علمی و آکادمیک – که تفاوتی آشکار و معنادار با نوشتههای ژورناليستی دارند – وزن متفاوتی به نقد دباشی میدهد. اینجا باید توجه داشته باشيم که تشکیک کردن در کارنامهی علمی و آکادمیک دباشی کارِ خامان است. فراموش نکنیم که دباشی در حوزهی تربيت آکادميکاش استاد است و درسآموختهی استادی سختگير چون فيلیپ ریف. در نتيجه، در نقد دباشی نباید سراغ سخنان مبتذل و هوچیگرانهی کسانی رفت که حتی نام دو کتاب علمی دباشی را هم نمیدانند اما در مراتب علمی او طعنه میزنند: تیغ خويش از خونِ هر تردامنی رنگین مکن / چون تو رستمپيشهای آن به که بر رستم زنی!
به اين معنا، نوشتهی دباشی فضایی آکنده از تعلیق و ابهام دارد. جاهایی اشاراتی به کسانی هست که ضمیر به سرعت مرجعاش را پیدا میکند و جاهايی هم افرادی به سرعت ماجرا را به خودشان میگيرند گويی آنها هم در این قصه همدستاند و متهم. به باور من، اين دقيقاً نقطهی قوت نوشتهی دباشی است که اين سد را شکسته است تا جایی که کسانی هم که مروج و مبلغ ايدهی «مداخلهی بشردوستانه» بودند، ديگر حاضر نيستند ابزار پيشبرد گفتمان جنگ شوند و در لفافهی اخلاق و بشردوستی، نظرورزیهای فلسفیشان مَرْکبِ پرندگان شکاری جنگ شود. اين پیامدِ غيرمستقیم نوشتهی دباشی را بايد قدر دانست.
همچنين نقد ديگری که به دباشی شده است این است که نوشتهی دباشی تند است و درشت و در آن اتهام زدن هست. اینجا شايد بيش از هر چیز ديگری محل نزاع باشد. خواننده میتواند با دباشی موافق يا مخالف باشد اما نبايد از یاد ببرد که اگر دباشی فردی یا گروهی یا نهادی را متهم میکند به پی گرفتن سياستی خاص، این اتهام، نه یکشبه بر دباشی نازل شده است و نه يکسره بیپايه و مبناست. حجم قابلتوجهی از نوشتهها، بیانيهها، اهداف منتشر شده و رسمی سازمانی نهادهای سياسی آمریکایی وجود دارد که بیهيچ مجامله و تعارفی درست همان چيزهایی را به تصریح بیان میکنند که دباشی از آنها سخن میگوید و همانها هستند که بنمایهی «اتهام وارد کردن»های دباشیاند. اگر چنين است، نقدی به دباشی وارد نيست که کسی را متهم میکند. نقدی اگر وارد است به ما وارد است که چرا وقتی به سنجش و گريبان گرفتن از نهادهای جنگافروز و مؤسساتی با بيانیههای مأموریت رسمی میرسیم، ناگهان نقش آنها را فراموش میکنيم و ياد ملايمت و مهربانی و بهداشتی و پاکیزه سخن گفتن میافتيم. از همین رهگذر است که گویا بعضی به نفی بالمره و مطلق درشتی و عتاب میرسند. به باور نگارنده، هر درشتی و عتابی، و هر خشونتی، از آنجا که درشتی و عتاب در خود دارد، مستوجب نفی و طرد نيست. آنچه مستوجب نفی است، داشتن گفتار دوگانه است. در نوشتهی دباشی و در مواضعاش هیچ دوگانگی و تناقضی نيست. این مقالهی دباشی، مغز و عصارهی مواضع سياسی او را در خود دارد. اگر اين صراحت و عریانی بیان باعث رنجش است، نص عبارت دباشی این است. لذا آدمی میتواند با او موافق یا مخالف باشد، اما برای این مخالفت بيش از هر چيزی نيازمند استدلالی هستیم قویتر و توانمندتر نه نسبت اتهام و افترا زدن به دباشی دادن.
نکتهی آخر اين است که در عنوان نوشتهی دباشی داريم «ستون پنجم پسامدرن». اين تعبیر، بهترین بهانه است برای کسانی که میخواستند از نوشتهی دباشی چنين استنباط کنند که او ملتی را «جاسوس» خطاب کرده است. عدهی زیادی در خواندن اين عنوان شتاب به خرج دادهاند. دباشی در افزودن اضافهی «پسامدرن» به کلمه تعمد داشته است و مضامين ديگر متن در اشاره به استعمار و استقلال و چيزهای ديگری که بعضی از چپهای کهن به تحقیر از آنها یاد میکنند، ارتباط مضمونی با این اضافه دارد. لذا، مرجع ضمیر سخن دباشی، چیزی مثل «جاسوس» نيست بلکه معنایی ديگر و بزرگتر دارد. جاسوسی کار حقیرانهی میتواند باشد اما ستون پنجم پست مدرن بودن، حکایت غريبی است! به هر حال، متن فارسی را میخوانيد و شاید با من همدل باشيد و شايد هم نه.
در ادامه، متن ترجمهی دباشی را میبینید.
پ. ن. ياسر ميردامادی مرا متوجه خطايی در خواندن دو - يا در واقع سه بیانیه کرد - که کوشش کردم خطا را - که همچنان فرعی است بر چیزی که میخواستم بگویم - اصلاح کنم. امیدوارم باعث سردرگمی بيشتر نشده باشد.

