روزگارا قصد ايمانم مکن...
عبارت بالا، مصرعی است از مثنوی بلند «بانگ نی» سایه. این مثنوی الان باید بالغ بر هزار بیت باشد. بخشهایی از این مثنوی را سایه سال ۲۰۰۳ که به لندن آمده بود در شب شعری خواند. قبلاً هم من در ملکوت ابياتی از اين مثنوی را
آورده بودم. این مثنوی – به باور من – يکی از شاهکارهای سايه است. میگویم به باور من، چون برای من لذتبخش است و بسیار اوقات آن را – ابیاتی از آن را - با خود زمزمه کردهام و میکنم. حالا من موسیقی را بهانه کردم که از سايه و شعرش بگویم. آلبوم زیر، افتخار آفاق، برنامهی گلهای شمارهی ۱۰۷ است که در سهگاه خوانده شده است با صدای شجريان. مثنوی اين آواز – که بخشهاییاش را شجریان میخواند و بخشهایی را گوينده میگوید – از سایه است و قطعاتی از همین بانگ نی است. اميدوارم به زودی «بانگ نی» - دست کم تا همینجا که رسيده، اگر سايه رضايت بدهد – به صورت کاغذی يا با صدای شاعر منتشر شود. و من هنوز به موسیقیای فکر میکنم که میتواند همراه با صدای شاعر شود. همچنین آرزو میکنم خوانندگان جوان – یا حتی پهلوانانی چون شجریان – از ابيات درخشان اين مثنوی غفلت نکنند. آلبوم را گوش کنيد و گوشههای حُدی و پهلوی را بشنوید:
من همان نایام که گر خوش بشنوی
شرح دردم با تو گوید مثنوی
يک نفس در ده هزار آواز بین
من همان جامام که گفت آن غمگسار
با دل خونين لب خندان بيار
من همی کندم نه تيشه کوه را
عشق شيرین میکند اندوه را
میگرستم در دلاش با درد دوست
او گمان میکرد اشکِ چشمِ اوست
در رخ لیلی نمودم خويش را
من همان عشقم که در فرهاد بود
او نمیدانست و خود را میستود