راز درونِ پرده – ۳
اعتراف را انواع است. يک نوع اعتراف که شريفترينِ آنهاست، اعتراف بندهی گناهکار است در برابر ستار غفار. اين نوع اعتراف، اعترافی است که کسی را از آن خبر نمیشود. اعترافی است پنهان. اعترافی است که خالق میداند و مخلوق. اعترافی که راز است. و به همين راز بودناش، اعتراف است و نمیتوان آن را به بازار کشاند. اين اعتراف، اعتراف پارسايان است. و چه بسا دشوارترين اعتراف همين اعتراف باشد که در خلوت ميان عبد و معبود میگذرد.
يک نوع اعتراف، اعتراف است به پردهپوشی؛ اعترافی که خود پرده برداشتن است از سرّ کاری که آدمی میکند: مثل اعتراف به دينداری و اعتراف به زهدورزی! برای بعضی، اعتراف به سرّ زهدورزیشان، شهامت میخواهد و شجاعت؛ شجاعت خود شکستن میطلبد. شجاعتِ شکستنِ زهدی که ديگران به آن میتوانند فخر به خلايق بفروشند. اين طايفه را میرسد که بگويند:
به میپرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقشِ خود پرستيدن
اما چرا شجاعت؟ چرا اين نوع خاصِ اعتراف، شهامت و شجاعت میخواهد (و بعضی اعترافها که اين روزها رايج است، به پشيزی نمیارزد)؟ به خاطر اينکه نشان میدهی با همين اعتراف که هيچ نيستی. نشان میدهی که زهدورزی میکنی و خرقهپوشی، برای اينکه «صد عيبِ نهان» آشکار نشود! برای اينکه دردمندی و صاحب سلوک و منزلتی اگر بر تو گذر کرد، بتوانی بگويی که:
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا
تا ندانی که در اين خرقه چه نادرويشام!
خرقهی درويشی، گاهی لباس عيب میشود، همچنانکه کسوت زهدورزی و دينداری، پردهای میشود بر سر عيبهای نهان و هولناک. و اين است تمام آن حکايتِ در پرده – که بايد در پرده همچنان بماند – که:
خرقهپوشی من از غايتِ دينداری نيست
پردهای بر سر صد عيب نهان میپوشم
انصاف را، خدای را، کدام زاهد است و کدام پارساست که خودشکنانه اعتراف کند تمام زهدورزی من همين عيبپوشی از خود بوده است؟ همهی زاهدان دوست دارند زاهد باقی بمانند و آبروی پارسايانهشان همچنان نزد خلايق محفوظ بماند. سخت است پشت پا بر هوس دولتِ دنيا زدن. سخت است:
وقتِ آن شيرين قلندر خوش که در اطوار سير
ذکر تسبيح ملک در حلقهی زنار داشت
گر مريد راه عشقی، فکر بدنامی مکن
شيخ صنعان خرقه رهنِ خانهی خمار داشت