متاستاز احمدینژاد
عقلا و آنها که هنوز سر سوزنی دردِ دين دارند، بهتر میدانند که تخلف در انتخابات و کودتای نظامی اخير (انتخابات اخیر همهی نشانههای یک کودتای کلاسيک تمام عیار را با خود دارد)، تنها یک بخش از فاجعهی بهتآوری است که ایران در آن فرو رفته است. این روندِ زوال و سقوط اخلاقی، مدتهاست آغاز شده و دورهی چهار سالهی جولانِ رييسِ دولتِ نهم، نماد و نشانهی آن بود (و البته اين نماد و نشانه، به چهرههای دیگری هم اشاره دارد که اهل تأمل به فراست در مییابند). دروغگویی، بیاخلاقی مزمن، دریده شدن پردههای شرم و حیا، عبور از لُبّ و نص شريعتِ محمدی و در عوض قربانی کردن اخلاق و دین در پای مصلحت قدرت و سياست، تنها نمونههای کوچکی از این بازی وحشت است. اینکه حضرت امیر میگفت اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید، بدترینِ شما بر شما مسلط میشوند، مصداقاش همین روز است: روز استیلای بدکنشان و دروغبافان. امر به معروف و نهی از منکر تمام عظمت و حرمتاش به گرفتن گریبان حاکمان بود (که علی بن ابیطالب هم از گردن سپردن به انتقاد مؤمنان پروایی نداشت). چیز تازهای نیست نابودی و زوال امر به معروف و نهی از منکر؛ این قصهی پلید، دير زمانی است که آغاز شده است. اين روزها، پرده از چهرهاش به کناری رفته و با وقاحت تمام به دیانت زباندرازی میکند و آب و آبروی شریعت خاتم انبیا را میبرد.
اما این قصه، جنبهی هولناکتری هم دارد و آن تکثیر سریع این سرطان خردسوز و دينگداز است. جایی که هنوز علمای امت و عقلای ملت صدایشان یا به جایی نمیرسد يا هنوز بيمِ جان دارند و غریو از جگر بر نمیکشند که این سرطان در روح و جان یکايک ملت ریشه خواهد کرد، بايد گفت و نوشت که سرطان دروغِ احمدینژاد، عفونت ریاکاری و رذیلت شرارت ورزيدن در لباس اخیار و ابرار، در حال متاستاز است! متاستاز اين سرطان یعنی اینکه آرامآرام عدهای به همین خلق و خو در خواهند آمد و در غیاب فرقان، خیر را شر میبینند و شر را خیر. در نبودِ آفتاب، هر زنگی را رومی میخوانند. جای خوب و بد عوض میشود. قاتل را جای مقتول مینشانند و شاکی و متشاکی جا عوض میکنند؛ هم در مقياس کلان و آشکار و هم در مقياسهای خردتری که ظاهراً به چشم نمیآيد و کسی گماناش را هم نمیبرد.
قلب پهلو میزند به زر به شب
انتظار روز میدارد ذهب
با زبانِ حال زر گوید که باش
ای مزور تا بر آيد روز فاش
آری، شب است اکنون و سرطان دروغ و دينفروشی میدانداری میکند. ولی شعاع خورشيد، پردهی پلیدی و تاریکی شب و شبپرستان را میدرد. این زهری که در شریانِ ملت دواندهاند، تریاقی هم دارد. خدا نمرده است؛ این خواب پريشان و باطلِ کسانی که دروغ را با سند و مدرک دروغين میخواهند به جای راست بنشانند، تعبیر شدنی نیست. این خواب، پریشانتر از آن است که تعبیری به کامِ دروغبافان و استخفافگران داشته باشد. صبحِ صادق، هنگام دميدن، پرده از سيهرويی صبح کاذب بر میدارد.