تو به پيغمبر چه میمانی بگو؟
رسانههای مخالفان سبزها از انتساب هيچ نسبتی به معترضان به نتيجهی انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ فروگذار نکردهاند. اتهامات سياسی و انتساب همکاری با بیگانگان یا مرتبط کردن مخالفتها به خارج از کشور، امری است عادی و لابد سبزها باید بتوانند پاسخی درخور به اين اتهامات بدهند. اما رسانههای دولتی یک خطای فاحش مرتکب شدهاند و آن هم شبيهسازی ناشيانهی وضعیت فعلی با وضعیتهای تاریخی صدر اسلام است. نمونههای این شبیهسازیها بسیار زیاد است و در ماههای اخیر به وسعت و شدت تکرار شدهاند: از تشبیه سران اصلاحات به طلحه و زبیر گرفته تا تشبيه خود به امام علی و ياراناش يا امام حسين و شهدای کربلا. تأمل در نوعِ شبيهسازیهای انجام شده نشان میدهد که کسانی که صحنهگردان اين بازی خام و سبکسرانه شدهاند، چه اندازه با تاریخ اسلام و فرهنگ تشیع بیگانهاند. آنها که اين روزها چنين سازهایی را کوک میکنند، اگر نگوييم کودکاند، بدون شک ناآگاهاند و فاقد شناخت کافی از سنت و فرهنگ شيعی.
از بر شمردن نمونههای زیادی که این روزها به برکت حضور نیروهای کوتهفکر، درشتزبان و کمسواد در اردوی رسانهای دولت میبينیم، در میگذرم و فقط به یک مورد اشاره میکنم که مناسبت تامی دارد با روزهایی که در آن هستیم و آن مسألهی تقابل حسین و یزيد است و رويارويی دستگاه علوی در برابر نظام اموی. بسیار پيش آمده که مخالفان سبزها به شنیعترین زبان و هتاکانهترین بیانی معترضان به وضع موجود را حامیان «سبز اموی» خواندهاند و خود را «نهضت سبز علوی» و بر همین قیاس شعارهاشان را کوک کردهاند. همچنین اين روزها بسیار میشنويم که سبزها را در اردوی يزید میگذارند و خود را حسینيان دوران میخوانند.
اين قياسهای ناروا از جنس قياسهای آن طوطی بود که میگفت: «تو مگر از شيشه روغن ريختی». هر تشبيهی باید وجه شبهی مناسب داشته باشد نه اينکه تشبیهاش پاک بلاوجه و بیربط باشد. بيايید به وضعیت میرحسین موسوی و مخالفان جنبش سبز بنگریم و مروری بکنيم بر حادثهی عاشورا. در زمان امام حسين، او و یاراناش در اقلیت قرار داشتند و با خلیفهی دوم اموی که شهره به فسق بود و بیعدالتی، به ستيز برخاستند. علت رويارويی هم روشن بود: حسين با خلیفهای که او را مشروع نمیدانست، نمیخواست بيعت کند. يزید قدرت سياسی را در اختيار داشت و متکی بود به حمايت سربازاناش و پشتیبانی تبلیغاتی و رسانهای امویان. در جبههی مقابل، حسین ابن علی از تمام اینها محروم بود. نتیجهی این نبرد این شد که حسین و شمار اندکی از یاراناش در برابر انبوه لشکریان زورمند يزید، به شهادت رسيدند. حال در وضع فعلی، اگر دستگاه حاکم ما بخواهد خودش را بر مبنای این داستان با يکی از کاراکترها مقایسه کند، عقل حکم میکند که مطلقاً وارد اين شبيهسازی نشود چون شبيهترين عنصر این داستان به نظام حاکم همان کسی است که در برابر حسین ايستاده بود! عقل میگويد که برای مقابله با جنبش سبز باید راههای دیگری را بیازمایند و البته ديدهايم که کسی به حکم عقل در این روزها گوش فرا نمیدهد.
در وضعیت فعلی، يک سوی ماجرا متکی به نیروی نظامی، امنیتی و پلیسی قدرتمندی است که در ضرب، جرح، قتل و انواع هتک حرمتها هیچ تردیدی به خود راه نداده است. از سوی دیگر، دستگاهی رسانهای دارد که به طور مطلق و محض در اختیار خود اوست و تمام مجاری رسمی اطلاعرسانی مخالفان و معترضان را هم مسدود کرده است. با این توصيف، تنها کسانی که وضعشان شبیه وضع امام حسين است، همين سبزها و پیران میرحسین موسوی میشوند. یا نبايد مطلقاً، به دلايل فراوان، واردِ اين شبيهسازیها شد يا بايد ملتزم به پیامدهای آن نيز بود. ناپختگانی که پشت این بازیهای تبلیغاتی نشستهاند، خبر نداشتند که با این زمینهچينیها، گلولهای که شليک کردند کمانه کرده و در سینهی خودشان مینشيند تا جايی که ناگزیر میشوند هر وقت کسی مرگ بر يزید هم میگويد با دستپاچهگی کاری کنند و واکنشی نشان دهند که به معنای دفاع از يزید و حمله به حسین بن علی تمام شود. جنبش اعتراضی مردم در این ایام یکصدا فریاد برمیآورد که «این ماه ماه خون است؛ یزید سرنگون است». حال اگر هواداران حاکمیت، میرحسین موسوی را یزید میانگارند، چرا از این شعار در هراساند و آن را برنمیتابند؟ چرا دستی به دعا برنمیآورند و از خداوند ذلت معاویهی دوران را طلب نمیکنند؟
ارزیابی اینکه طرفين ماجرا چه کارهایی کردهاند و چه خطاهایی مرتکب شدهاند، زمان میبرد. اما این نکته که امروز تبديل به ابزار تبلیغات مخالفان جنبش سبز شده است، نکتهای است اظهر من الشمس: شبيهسازیهای تاریخی آنها نتيجهی معکوس داده و اتفاقاً سبزها را بیشتر در موضع مظلوميت و شباهت به امام حسین قرار داده است. بازی کردن با حقیقت، دين و ايمان مردم و ملعبه ساختن اعتقادات پاک ميليونها ايرانی، عاقبتی ناخوش دارد. شبیه قلمداد کردن ميرحسین موسوی به امویان از آن قصههایی است که مرغ بریان را به خنده میاندازد. پیداست کسانی که این نغمهها را سر میدهند، به اندازهی اطفال دبستانی هم از تاريخ اسلام آگاهی ندارند يا گمان میکنند ملت ایران هم به اندازهی خودشان از تاريخشان ناآگاهاند، غافل از آنکه خودِ اين نظام اهتمام به نشر تاریخ اسلام در سطح گستردهی آموزشی از دبستان گرفته تا دانشگاه کرده است و زدودن اين آگاهی تاريخی عليه امویان و دستگاه آنان تنها با از نو نوشتن تاریخ ميسر است. و برای بازنويسی تاريخ اسلام در ظرف تنها شش ماه، وقت کم میآورند.
سياستبازانِ ناآگاهی که مردم مسلمان و شیعهی ايران را همچون خود ناآگاه میپندارند بهتر است به فکر شيوههای کارآمدتری باشند! اين بازیها نتيجهی معکوس میدهد. بهتر است بگردند و ببینند واقعاً چه شباهتی به پيامبر و اهل بيتاش دارند!
شير را بچه همی ماند بدو
تو به پيغمبر چه میمانی؟ بگو!
دوستانی که تاریخ اسلام میدانند یا با فرهنگ و انديشهی شيعی آشنايی عميقی دارند، به سرعت میتوانند نمونههای زیادی اين شعبدهبازیهای رسانهای را در ذهنشان مرور کنند. نمونههای ديگری را که به ذهنتان میرسد بنویسيد و مطمئن باشيد در آخر کار پروندهای قطور از تحریفهای دينی و تاریخی اين طایفه را پيش رو خواهيد داشت.
کل این تصاویر بخشی از ذاکرهی سیاسی و تاریخی مردم را تشکیل میدهد که با آنها خود را و روابط میان حوادث را میسنجند و معنا میکنند. داورِ این بازی مجازی، افکار عمومی است. کسانی که به این بازی علاقهمندند خوب است سراغی از افکار عمومی بگیرند تا استعارهی مناسب خود و رقیبشان را از زبان آنها بشنوند. همان افکار عمومیای که تا چندی پیش با اشاره به بانیان کودتا آنها را با معاویه برابر میکرد و حالا دیگر جامهی یزید را هم بر اندام ایشان برازنده یافته است. این را از لا به لای شعارهای خود انگیختهی مردم این روزها میتوان شنید. بد ابتلا و استدراجی است از هاویهی معاویه به درک اسفل یزید درغلتیدن!