دربارهی اخوان الصفاء نوشته بودم. نمیشود همه چيز را دربارهی آنها در یک پُستِ وبلاگی نوشت. مقالهی زنده ياد دکتر شرفالدين خراسانی را دربارهی اخوان الصفاء از جلد هفتم دايرة المعارف بزرگ اسلامی اسکن کردهام (اين مدخل در وبسايتشان به صورت آنلاين موجود نبود). بخشهايی را که به اشارات اخير من مربوط هستند نوشتهام و با نشانی مربوط در زير آوردهام. در يادداشتهای آتی، نکاتی را در حاشيهی همينها خواهم نوشت. متن کامل مقالهی زنده ياد دکتر شرفالدين خراسانی را از
اينجا پياده کنيد.
«توجه انگيز است که اخوان، کسانی را که منکر بقای روح و روز رستاخيزند، در برابر خود مینهند و میگويند که کتابهایشان را برای آنان ننوشتهاند، زیرا آنان از اخوان نيستند، بلکه، «برادران تيرگی و تیرهبختی»، و ياران شيطان و سپاهيان اويند. (الرسالة الجامعة، ۳۳۱)» (ج ۷؛ ص ۲۴۳، مدخل «اخوان الصفاء»، دبا)
«اخوان همچنین سفارش میکنند که برادران بايد با هيچ دانشی ستیزه نکنند، کتابی را کنار ننهند و به هيچ مذهبی تعصب نورزند؛ زيرا عقيده و مذهب اخوان همهی مذاهب و همهی دانشها را در بر دارد و نگرشی در همهی موجودات حسی و عقلی، ظاهری و باطنی، و آشکار و نهان است، چون همه از سرچشمهای يگانه و علتی يگانه و جهانی يگانه برخاستهاند و همهی جواهر، اجناس و انواع گوناگون و جزييات ناهمگون را نيز در خود نهفتهاند...» (ص، ۲۴۹، همان)
«اخوان رسالهی ۳۸ را به مسألهی «بعث و قيامت» اختصاص دادهاند. ايشان مباحث مربوط به بعث و قيامت را دانشی غامض و سرّی لطيف میشمارند که مبتديان در علوم فلسفی، جز تسليم و ايمان و تصديقِ آنچه مخبرانِ صادق از سوی خدا، به وسيلهی وحی و الهام دريافتهاند، راهی به آن ندارند؛ اما کسانی که تنها به تسليم و تصديق بسنده نمیکنند و خواهان برهانهای عقلی و ادلهی فلسفیاند، ناگزير بايد دارای روحهايی پالوده، دلهایی صافی، گوشهايی شنوا و اخلاقی پاکيزه باشند و به عقايد و مذاهب گوناگون تعصب نورزند؛ با .چود این در دانشهای فلسفی مانند علم حساب، هندسه، منطق و طبيعيات ورزيده باشند و سپس در دانشهای الهی نظر کنند...» (ص ۲۶۵، همان)
«...شرط فرزانگی نيست تا با کسانی که به برخاستن پيکرها يقين ندارند، از بعث نفوس سخن گفت؛ چون تصور برخاستن پيکرها آسانتر از تصور بعث نفوس است، زيرا بعث نفوس دانشِ ويژگان است و جز ورزيدگان در علوم الهی و معارف ربانی، از تصور آن ناتواناند. از اينجاست که اخوان به يارانشان سفارش میکنند تا از کسانی نباشند که در انتظار بعث پيکرها و در آرزوی برخاستن بدنهایند، چون اين ستمی است بزرگ به خويشتن، بلکه انسان بايد در انتظار بعث نفوس و در آرزوی فرا زيستن و رسيدن آنها با جهان روحانی و زندگی جاودانی باشد... بازگشت نفوس نجات يافته به پيکرهای پوسيده در خاک، مرگ آنها در نادانی و غرقه شدن در تاريکیهای پيکرها و زندانی شدن در اسارت طبيعت و فرو شدن در دريای ماده است، اما بعث نفوس و برخاستن روحها، همانا بيدار شدن از خواب غفلت و نادانی، زندگی با روح معرفتها، بيرون شدن از تاریکیهای جهان اجسام طبيعی، نجات از دريای ماده و اسارت طبيعت، فرا رفتن به مدارج جهان ارواح، و بازگشت به جهان روحانی و جايگاه نورانی و سرای زندگانی است...» (همان، ص ۲۶۵)
«آخرت، همان پيدايش دوبارهی پس از مرگ است، و مرگ بقای روح پس از جدايی از تن؛ بهشت عالم ارواح، و دوزخ جهان اجسام است؛ بعث بيدار شدن روحها از خواب غفلت و نادانی است؛ رستاخيز برخاستن روح است از گورش، يعنی از پيکری که در آن بوده و از آن روی گردانده و دور شده است؛ حشر گرد آمدنِ نفوس جزيی به سوی نفس کلی و يگانه شدن برخی از آنها با برخی ديگر است؛ حساب موافقت نفس کلی با نفوس جزيی است، در آنچه هنگام وجودشان با پيکرها کردهاند، صراط، راه راست با قصد رسيدن به خداست...» (همان ص ۲۶۶)