داشتم اين نامهی کوبنده و پرمغز ابراهيم گلستان به نادر ابراهیمی مرحوم را از
شهروند امروز میخواندم. يک بند اين نامه، مانند سر تا پایاش که سخت زبانِ حالِ ماهاست، بسيار تکاندهنده است. خوب است بنشينيم فکر کنيم که آيا آنکه به ايران و ايرانی تجاوز کرد، فقط صدام و امثال صدام بود؟ آيا تجاوزها همه برونمرزی بودند و هستند؟ آیا فقط آمريکا و اسراييل اگر به ايران حمله کنند، میشوند متجاوز؟ بقيه را چه میکنيم؟ خودتان بخوانيد و قضاوت کنيد:
«تاريخ میگويد، و يك نگاه به هر روز و دور و برهايت نشان میدهد وسيعترين تهاجمها يك امر روزانه، يك واقعيت مداوم لاينقطع بوده است – نه از سوی «خارجی» و بيگانههای برونمرزی، نه گاهگاه و ادواری، نه، بلكه پيوسته از سوی آن «خودی» كه آدميت معيوب داشته ست، كه زور میگفته. هجومهای ايلی و«قومی» هيچاند درقياس با تهاجم هر روزی مداوم همگانی، از خونی كه هردقيقه قطره قطره ازتن هركس مكيده میشود، زهری كه هر دقيقه قطرهقطره میدهند به خون و به فكر يكديگر، از خانهات بگير تا خودت، هر روز. ازآجدان بگير تا افسر راهنمايی، از مأمور تأمينات تا مامور ماليات، تا تاجر، تا درس معلم و دشنام «آی نفسكش» بگوی كوچههای سيداسماعيل يا گودهای پشت خيابان شوش يا روی تپههای حصارك. هر كس به حد خود از روی حرص خود دنبال ديد تنگ دودهگرفته لجنبسته پيوسته زور میگويد، زهر میپاشد – میگفته است و پاشيده است.» (اصلاحات ويرايشی از من است)