فکر میکنم اين بحث عرفان به اصطلاح اجتماعی عبدی کلانتری نياز به نقد و جرح فراوان دارد. سعی میکنم تا جايی که میتوانم شواهد مستقيم و معتبری را از متون دستِ اول - تا حد امکان - و با تکيه بر حاصل پژوهشهای علمای زبده و ورزيدهی ايرانی نقل کنم تا مستندات ادعایام روشن باشند. اما اينها برای آينده است. اين يادداشت کوتاه، بعد از آن نقد، ذکر خيری است از استاد فقيد دکتر عبدالحسين زرين کوب که خود در ادبيات و تاريخ و انديشهی عرفانی در ايران استوانهای استوار بود و معياری مثالزدنی. کاش آنها که هر روز ادعای فهم و تفسير عرفان میکنند، يک بار آثار او را به دقت بخوانند تا حداقل مبنای مدعيات پر طمطراقشان روی هوا نباشد!
ديشب ديدم شعری از دکتر تقی پورنامداريان در
مجلهی بخارا آمده است در رثای دکتر عبدالحسين زرينکوب. دريغام آمد شعر را اينجا نياورم. روانِ آن بزرگ مردِ فرهيخته شاد باد. عنوان شعر «شعلهی طور» است که نام يکی از کتاب های استاد است.