دير زمانی است که میخواهم يادداشتی برای سايت به اصلاح فرهنگی و ادبی لوح بنويسم که يا فرصت آن را نمییافتم و يا حال و حوصلهاش را نداشتهام. به هر روی مختصری که مینويسم نگاهی است که مدتها روی اين سايت سنگينی کرده است و امروز بايد بيان شود. بدون هيچ مجامله و تعارفی بگويم که سايت لوح (که هنوز نمیدانم املای نام سایت چرا [louh] است!)، از نگاهی ادبی و زبانی سايتی است قوی. اکثر نويسندگان آن و در صدر همهشان سرلوحه نويس آنها رضا اميرخانی قلمی دارد استوار. اما دريغ که «جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض خال». از آن هزار نکتهی کار و بار دلداری، خال درشتی بر عارض اين نوشتهها نشسته است که هر چه جمال است در سايهی آن ضايع میشود. اگر بخواهید در روزگار معاصر فضايی اينترنتی را بجوييد که هم اهل ادب و قلم باشد و هم شديداً دلبرده و سر سپردهی آرمانهای انقلاب و اسطورههای شخصی شده و جزمی اين دو دههی گذشته، حتماً بايد اين سايت را در صدر همهشان ببينيد. به نظر من لوح، نمونهای است معتدل، بزک شده و فریبنده از روزنامهی کيهان که تمام نيش و زهرهای سياسیاش در لفافهای ادبی نهان شده است. بگذاريد بسيار صريح به آينهی تمام عيار اين سايت اشاره کنم که همانا رضا اميرخانی است (نويسندهی سرلوحهها) و به اعتقاد من اينجا تريبون اختصاصی و جولانگه يکه تازی اوست و ديگران تنها در زير سايهی سنگين او حرفکی میزنند. دربارهی داستاننويسی امير خانی میتوانيد يادداشت پدرام رضايی زاده را ببينيد که بسيار رسمی و سرد بدون هيچ اشارهی صريح و بیمحابايی از او ياد کرده است. اما، در شاعری اميرخانی عميقاً متأثر از علی معلم دامغانی است که به خوبی معروف خلق عالم است و مراتب و درجات او در سلوک ولايی و ذوب فقهی اظهر من الشمس. به همان طريق میتوان ارادت اميرخانی را به او و تمامی تيره و طايفهی اين قوم و قبيله خوب فهميد، لذا عجيب نيست اگر در لايههای زيرين سخنان اميرخانی ردپای آشکار ديدگاههای سيد احمد فرديد را هم ببينيد. طبيعی هم هست که او از شيفتگان و مريدان سينهچاک سيد مرتضی آوينی هم باشد. شعر او را با عنوان امامزاده در مدح آوینی بخوانيد تا بفهميد با چه موجودی طرف هستيد! امير خانی از سويی ديگر از منتقدان طراز اول اصلاحات است و زبانی بسيار گزنده دارد در کوبيدن ارباب اصلاحات. بخوانيد يادداشت او را در مضحکه ساختن ابطحی تا لطافت طبع و ايضاً وقاحتهای لفظی او را دريابيد. خلاصه کنم که در لوح جايی برای تکثر و تنوع نيست. اينجا هر چه هست جزميت است و ايدئولوژی. اينجا هر که با ما نيست بر ماست. اينجا هر کس اهل ولايت نباشد، انگ خيانت میخورد و مزدور است. اینجا به هوش باشيد و گرنه به طرفةالعينی به استعمار و استکبار وابسته میشويد و سيل دشنامهايی از جنس دشنامهای صبح و کيهان و فرديد و قبيلهی تهمتزنان بر سر و رویتان میريزد. لوح زبان گويای حوزهی هنری تبلیغات اسلامی است. دوست دارم آنها که در ايران هستند و شايد بيشتر با اين حوزه و حلقه آشنا هستند، بيشتر از آنها بنويسند و حتی بر نوشتهی من نقد بگذارند. چه بسا برخی نکاتی را هنوز من نمیبينم.
دوم
نغمهی روز را عوض کردهام و نینوای حسامالدين سراج را گذاشتهام. اين کار شعرش از علی معلم حميد سبزواری است و آهنگاش از حسينعليزاده. شعر بسيار قوی و استوار است و سرشار از تصوير گری. آهنگ هم که ديگر جای گفتن ندارد. اين نمونهی موسيقی يکی از برجستهترین شاهکارهای استفاده از ادبيات، شعر و موسيقی در پيش بردن اهداف انقلابی و ايدئولوژيک است. اين تصنيف عميقاً برای من لذتبخش است، بماند البته که نشانههای افراطیگری انقلابی و جزميت در آن آشکار است. به هر روی تصنيفی است بسيار قوی و پر ضرب که شور و هيجان را در رگهای آدمی میدواند.