March 26, 2006

« قبض و بسط وبلاگی | صفحه‌ی اصلی | محمد نمی‌ميرد »

شهر ملال

عجب ملالتِ روان‌‌فرسايی دارد اين شهر. امروز عصر را به ديدارِ دوستی رفتم و بعد از آن قدم زنان خيابان راهنمايی را تا ملک آباد طی کردم و عجيب است که هيچ حسی به اين شهر بی‌غرور که گويی گردِ مرگ در آن پاشيده‌اند ندارم. شايد ديروز اگر ديدار دوستان اهل معرفت و مصاحبت زنده‌دلانی نبود، همان ديروز غم چنگ به جان‌ام می‌زد. فرق چندانی هم نکرده است. همين حالا هم دارد آزارم می‌دهد. در راه که بر می‌گشتم و از اين تاکسی به آن تاکسی سوار می‌شدم با خودم فکر می‌کردم چقدر مفهوم «فاصله» برای‌ام تغيیر کرده است. شهر انگار روز به روز کوچک‌تر و کوچک‌تر می‌شود. مشهد را انگار کوچک می‌بينم. آن قدر بزرگ نيستحضرت شيخنا ی. که آن سال‌های جوانی و شيدايی در آن قدم می‌زدم. شايد همان روزها هم کوچک بود و اين من بودم که غوطه‌ور در خود بودم و ز کار همه غافل. آدم‌هايی که اين‌جا هستند گويی اگر جای ديگری باشند، حس و حالی ديگر و رمق و رونقی تازه می‌يابند. هرگز نمی‌توانم تصور کنم که بار ديگر بتوانم مقيم اين شهر غم‌گرفته شوم. نه، اين‌جا را عاقبتی نيست.

ديروز ظهر و عصر اما روز زنده‌ای بود. کاش می‌شد اين جمع‌های پرنور و شور را نه تکرار که جاودان کرد. گويی همه چيز برای ما نادر است و ديرياب. انگار هر جنسی را که می‌جويی بايد فقط به معجزه بيابی‌اش. هر چه بود ديدار يک نفر مشهدی اهل حال - در کنار آن دو دوست نازنين ديگر - روزی يکنواخت را پاک دگرگون کرد. نيم‌رخ‌اش را می‌گذارم همين‌جا. اگر توانستيد بشناسيدش!

(256 کلمه)

مطالب مرتبط

تکنولوژی زغالی

اين هم ديار پروس

آبراهه‌ی خليج فارس

شهری مدرن با روحيه‌ی قبيله‌گی

آن‌ها که نمی‌دانند . . .

وايرلس ايرانی از نوع مهرآبادی!

آخر الزمان اروپا

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/3494

نظرها (12)

bale ghorban, ama shayad in shahr malal avar tar bashe vaghthi doosti inja bashe o to bikhabar bashi, shahri ke adamash eda mikonan shahre malal avariye ama khodeshon ham mesle hamoon adama ziad farghi barashon nadare k ki kojast o dar che hal. be har omid varam khoshgozashte bashe

i was so wondered when i saw yaser here:))..goodluck

سلام جناب داریوش؛
از اینکه تصویر برادر عزیزم آقا یاسر را منتشر کردید بسیار متشکرم اما در خصوص مشهد با شما موافق نیستم. مشهد در خود بزرگانی دارد که من و شما باید برویم سراغشان و یادشان را گرامی بداریم، مشهد شهر ذوق و ادب و سیاست است و...
پیروز باشید

مشهد براستي هم شهر غمه به قول
شريعتي عزيزم مشهد
che mitavanad bashad joz maghbareye ye emam
inja hameye mardom morde parastan che roozayi khodamo tanha mibinam tanha tanha to begoo tamoom donya pishetan ama man bazam tanham are mashahad mordas ghamgine chon adamash mordan
midooni dariyoosh to kheyli shabihe mani aghidehat ro migam man jayi ro mishnasam ke kheyli koochike ama bozorgtarin jaye donyas har ja ke yade mola bashe bozorgtarin jaye donyas mage na?

Salam Darush,
norozet pirooz, khaily delam mikhast manam dar mashhad shahre zibaye khodam bodam moghe sale tahvil.
azize man in shahr khaily zendast ham chenan ke hanooz nafase garme ostade bozorg Mohammad-Reza Shajariyan be rah hast va dast neveshtehaye Dr ali sharyati ham ...

آری. این‌روزها بیش‌تر معجزه‌ها باور کردنی اند. یافتی خبرم کن!

salam doste aziz sale no ba tamame zibaeiyash bar shoma mobarak basheh. Hamchin az ghobare on shahr goftin ke man yek an fekr kardam dar kavir hastin :)be har jahat omidvaram khosh bashin va sabz

نمیدانم اصالتا اهل کدام شهر هستید ولی این که مشهد را شهر ملال عنوان کرده اید، دور از انصاف است. سالهاست که از ایران دورم ولی به نظر من در مشهد زندگی آرامتری میتوان داشت در مقایسه با تهران، تجربه لندن را البته ندارم؛ و در زیبایی اصفهان و دلربایی شیراز هم تردیدی نیست. نوشته اید "مشهد را انگار کوچک می‌بينم." داریوش خان لحن کلامت آدم را یاد سلطان صاحب قران و اندکی هم ناپلئون بناپارت می اندازد. دلگیری یا با صفایی یک مکان، علاوه بر شرایط محیطی فراوان، به حال درونی خود شخص هم در آن زمان خاص بستگی دارد.

این نوشته سال قبل را هم از ناصر عزیز بخوانید تا قدر بدانید:

http://noqte.com/blogs/blog.php?code=122

شبیه یاسر میردامادی نیست؟؟

یکم شبیه یاسر میردامادی میزنه!

همه نوشته هاي شما بوي ياس و نااميدي دارن.مشهد خيلي بزرگه .اين دل غمگين شماست كه كوچيكه.

جالب است که این شهر که داریوش، شهر مرده گانش می¬خواند، در این ایام بیش از همه ی روزهای سال شلوغ و پرجمعیت است. دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست! من اگر جای او بودم یک سر به "گنبد سبز" می زدم و سری هم به مقبره های "شیخ جعفر مجتهدی و شیخ حسنعلی نخودکی". خدارا چه دیدی شاید بسطی حاصل آید.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats