عجب ملالتِ روانفرسايی دارد اين شهر. امروز عصر را به ديدارِ دوستی رفتم و بعد از آن قدم زنان خيابان راهنمايی را تا ملک آباد طی کردم و عجيب است که هيچ حسی به اين شهر بیغرور که گويی گردِ مرگ در آن پاشيدهاند ندارم. شايد ديروز اگر ديدار دوستان اهل معرفت و مصاحبت زندهدلانی نبود، همان ديروز غم چنگ به جانام میزد. فرق چندانی هم نکرده است. همين حالا هم دارد آزارم میدهد. در راه که بر میگشتم و از اين تاکسی به آن تاکسی سوار میشدم با خودم فکر میکردم چقدر مفهوم «فاصله» برایام تغيیر کرده است. شهر انگار روز به روز کوچکتر و کوچکتر میشود. مشهد را انگار کوچک میبينم. آن قدر بزرگ نيست که آن سالهای جوانی و شيدايی در آن قدم میزدم. شايد همان روزها هم کوچک بود و اين من بودم که غوطهور در خود بودم و ز کار همه غافل. آدمهايی که اينجا هستند گويی اگر جای ديگری باشند، حس و حالی ديگر و رمق و رونقی تازه میيابند. هرگز نمیتوانم تصور کنم که بار ديگر بتوانم مقيم اين شهر غمگرفته شوم. نه، اينجا را عاقبتی نيست.
ديروز ظهر و عصر اما روز زندهای بود. کاش میشد اين جمعهای پرنور و شور را نه تکرار که جاودان کرد. گويی همه چيز برای ما نادر است و ديرياب. انگار هر جنسی را که میجويی بايد فقط به معجزه بيابیاش. هر چه بود ديدار يک نفر مشهدی اهل حال - در کنار آن دو دوست نازنين ديگر - روزی يکنواخت را پاک دگرگون کرد. نيمرخاش را میگذارم همينجا. اگر توانستيد بشناسيدش!

نظرها (12)
bale ghorban, ama shayad in shahr malal avar tar bashe vaghthi doosti inja bashe o to bikhabar bashi, shahri ke adamash eda mikonan shahre malal avariye ama khodeshon ham mesle hamoon adama ziad farghi barashon nadare k ki kojast o dar che hal. be har omid varam khoshgozashte bashe
iman | سه شنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۵، ۰۱:۲۲
i was so wondered when i saw yaser here:))..goodluck
hamid | جمعه، ۱۸ فروردین ۱۳۸۵، ۱۵:۱۴
سلام جناب داریوش؛
از اینکه تصویر برادر عزیزم آقا یاسر را منتشر کردید بسیار متشکرم اما در خصوص مشهد با شما موافق نیستم. مشهد در خود بزرگانی دارد که من و شما باید برویم سراغشان و یادشان را گرامی بداریم، مشهد شهر ذوق و ادب و سیاست است و...
پیروز باشید
سید سراج الدین میردامادی | سه شنبه، ۱۵ فروردین ۱۳۸۵، ۱۳:۰۸
مشهد براستي هم شهر غمه به قول
شريعتي عزيزم مشهد
che mitavanad bashad joz maghbareye ye emam
inja hameye mardom morde parastan che roozayi khodamo tanha mibinam tanha tanha to begoo tamoom donya pishetan ama man bazam tanham are mashahad mordas ghamgine chon adamash mordan
midooni dariyoosh to kheyli shabihe mani aghidehat ro migam man jayi ro mishnasam ke kheyli koochike ama bozorgtarin jaye donyas har ja ke yade mola bashe bozorgtarin jaye donyas mage na?
من يه دختر از ايران | سه شنبه، ۱۵ فروردین ۱۳۸۵، ۱۰:۴۱
Salam Darush,
norozet pirooz, khaily delam mikhast manam dar mashhad shahre zibaye khodam bodam moghe sale tahvil.
azize man in shahr khaily zendast ham chenan ke hanooz nafase garme ostade bozorg Mohammad-Reza Shajariyan be rah hast va dast neveshtehaye Dr ali sharyati ham ...
Farhad | یکشنبه، ۱۳ فروردین ۱۳۸۵، ۱۵:۰۸
آری. اینروزها بیشتر معجزهها باور کردنی اند. یافتی خبرم کن!
مطهری | سه شنبه، ۸ فروردین ۱۳۸۵، ۱۷:۳۳
salam doste aziz sale no ba tamame zibaeiyash bar shoma mobarak basheh. Hamchin az ghobare on shahr goftin ke man yek an fekr kardam dar kavir hastin :)be har jahat omidvaram khosh bashin va sabz
Negayno | سه شنبه، ۸ فروردین ۱۳۸۵، ۰۴:۰۸
نمیدانم اصالتا اهل کدام شهر هستید ولی این که مشهد را شهر ملال عنوان کرده اید، دور از انصاف است. سالهاست که از ایران دورم ولی به نظر من در مشهد زندگی آرامتری میتوان داشت در مقایسه با تهران، تجربه لندن را البته ندارم؛ و در زیبایی اصفهان و دلربایی شیراز هم تردیدی نیست. نوشته اید "مشهد را انگار کوچک میبينم." داریوش خان لحن کلامت آدم را یاد سلطان صاحب قران و اندکی هم ناپلئون بناپارت می اندازد. دلگیری یا با صفایی یک مکان، علاوه بر شرایط محیطی فراوان، به حال درونی خود شخص هم در آن زمان خاص بستگی دارد.
این نوشته سال قبل را هم از ناصر عزیز بخوانید تا قدر بدانید:
http://noqte.com/blogs/blog.php?code=122
سهراب | سه شنبه، ۸ فروردین ۱۳۸۵، ۰۰:۲۲
شبیه یاسر میردامادی نیست؟؟
میلاد | دوشنبه، ۷ فروردین ۱۳۸۵، ۱۷:۳۷
یکم شبیه یاسر میردامادی میزنه!
میلاد | دوشنبه، ۷ فروردین ۱۳۸۵، ۱۷:۳۱
همه نوشته هاي شما بوي ياس و نااميدي دارن.مشهد خيلي بزرگه .اين دل غمگين شماست كه كوچيكه.
نادر | دوشنبه، ۷ فروردین ۱۳۸۵، ۰۹:۲۰
جالب است که این شهر که داریوش، شهر مرده گانش می¬خواند، در این ایام بیش از همه ی روزهای سال شلوغ و پرجمعیت است. دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست! من اگر جای او بودم یک سر به "گنبد سبز" می زدم و سری هم به مقبره های "شیخ جعفر مجتهدی و شیخ حسنعلی نخودکی". خدارا چه دیدی شاید بسطی حاصل آید.
سوشیانت | دوشنبه، ۷ فروردین ۱۳۸۵، ۰۵:۵۸